خیابان یک‌طرفه

«وقتی رابطه‌ای لو می‌رود، چرا زن همیشه بیشترین هزینه را می‌پردازد»

بعد از ظهر

تا به حال چند بار شنیده‌ام که زنی با مردی وارد رابطه شده و این زن بوده که تاوان رابطه را داده و مرد هنوز به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، فرزند دوم‌اش در راه است دست زن‌اش را گرفته و با هم دور دنیا می‌چرخند.

زن‌های این رابطه‌ها اما اغلب زندگی نافرجامی داشته‌اند. اغلب به فنا رفته‌اند. اغلب چه روحی و چه جسمی به فلاکت رسیده‌اند. معمولا بخشیده نشده‌اند. معمولا طرد شده‌اند. معمولا اطرافیان نگاه درستی به آن‌ها نداشته‌اند و معمولا این جمله را بارها و بارها شنیده‌اند که برای مرد عیب و عار نیست، برای زن عیب و عار است.

عاشق شدن مردها و به فنا دادن زندگی یک زن در  فرهنگ ما جزو لاینفک نرینگی‌ست. نقش زن اما همیشه پاسداری‌ست. پاسداری از زندگی، پاسداری از حرمت، پاسداری از عشق، از هوی و هوس، از مرد، از بچه. مرد. مرد است دیگر. دلش هزار راه می‌رود. چشمش هزار سو می‌رود. بند را آب می‌دهد. تنبان‌اش شل است. زن اما، زن است. زن باید سفت باشد. و و و و… تمام این‌ها جملاتی‌ست که از بچگی وارد گوش یک دختر می‌شود.

چند مثال بیاورم که مرد بعد از یک رابطه همچنان خوش و خرم به زندگی‌اش ادامه داده و انگار نه انگار خانی آمده، نه خانی رفته. زن اما تبدیل به یک بیمار روحی و مطرود شده؟

اگر عاشقی جرم و جنایت است، پس جنسیت در آن نباید مفهومی داشته باشد. در یک رابطه دو طرف باید خسارت بدهند. نه صرفا یک طرف. در جامعه ما اما متاسفانه خسارت یک طرفه است. که مرد بعدها با خنده و غرور از این افتخارات زندگی‌اش تعریف خواهد کرد و زن باید هر روز و هر روز مطرودتر شود تا پنهان‌تر شود. پس این جا یک خیابان یک طرفه است که فقط مرد در آن حق تردد دارد و هر کس غیر از او جریمه می‌شود، بازداشت می‌شود، شماتت می‌شود.

این هم خاصیت زن بودن است، اینکه این زن‌ها هستند که همیشه در طول تاریخ باید تاوان بدهند.

 

Advertisements