خوشحال و شاد و خندانند… شادانم

«با نوجوانی که دچار مشکل عاطفی شده است چگونه برخورد کنیم»

غروب

نوجوان که بودم هیچ‌گاه دچار مشکل عاطفی که مربوط به حضور دوست پسر در زندگی‌ام باشه نشدم. مامانم به درست یا غلط برای من این گونه تعریف کرده بود که دخترهایی که خانواده ندارن دوست پسر دارند و همین تعریف برای من تبدیل به یک سبک زندگی شده بود. اما در مدرسه اوضاع متفاوت بود، طبق تعریف اولیای مدرسه، دوست پسر داشتن مختص شاگردهای تنبل و دوساله و درس نخوان بود.

«ن» شاگرد سال بالایی ما بود هم خانواده داشت، هم درس‌خوان بود و هم دوست پسر داشت و خودش داستان‌هایی از رابطه‌هایش را برای دیگران تعریف می‌کرد. یک بار بچه‌ها به او گفته بودند که دروغ می‌گوید و این حرف‌ها ساخته پرداخته ذهنش است، او هم قرار شده بود کبودی‌های روی گردنش که هنگام معاشقه با دوست پسرش ایجاد شده بود را به همه نشان دهد. یکشنبه زنگ تفریح، حیاط پشتی مدرسه…. اولیای مدرسه در میانه‌ی این قدرت‌نمایی سر رسیدند.

به خانواده «ن » اطلاع  دادند و جلسه اولیای مربیان تشکیل شد، من منتظر بودم مامانم (مامان و بابای من اگر دانشگاه هم انجمن اولیا و مربیان داشت بدون اندکی تردید عضو می‌شدند) از جلسه برگردد تا ببنیم چه می‌شود و به دوستانم نیز اطلاع دهم… «ن»  از مدرسه روزانه اخراج شد! و مدرسه شبانه هم نرفت.

بعدها «ن»‌های زیادی را دیدم، با ایشان مصاحبه کردم به حرف‌های‌شان گوش دادم، «ن»‌هایی که به دنبال رابطه‌ای در حد نامه‌نگاری در نوجوانی از دوستان، مدرسه و خانواده طرد شده بودند، اغلب تبیهی شده بودند که با کاری که انجام داده بودند نسبتی نداشت. برای نسلی که من متعلق به آنم، در یک بستر نیمه سنتی و نیمه مذهبی، اولین اشتباه یک نوجوان اغلب آخرین اشتباه او بود. اما خوشحالم که نسل بعد ما این گونه نیستند، می‌توانند بارها تجربه کنند و شکست بخورند و برای خانواده تعریف کنند که چه شده است و خانواده‌ها نیز اغلب کنار او می‌ایستند.

Advertisements

1 نظر برای “خوشحال و شاد و خندانند… شادانم

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.