نیازهای انسانی

«چرا زنان به روابط یک‌شبه و گذرای جنسی کمتر تن می‌دهند»

غروب

من در مورد خودم می‌نویسم. چرا من به رابطه گذری و یک‌شبه تن ندادم؟ چرا خوشایندم نبود؟ راجع بهش چی فکر می‌کردم؟ یا الان چی فکر می‌کنم؟

دلم می‌خواست می‌تونستم به راحتی وارد یه رابطه جنسی یک‌شبه بشم. بدون شناخت، بدون فکر به آینده، و بدون دلبستگی لذت خالص تن رو درک کنم. بر اساس نیازم عمل کنم. درست مثل وقتی که گرسنه یا تشنه‌م یا خوابم میاد… اما نتونستم. من همیشه برای داشتن رابطه جنسی نیاز به شناخت داشتم، هنوزم همینم. باید کسی رو دوست داشته باشم. حداقل ازش خوشم بیاد. من نمی‌تونم از پس دلتنگی و نفرت خودم از خودم بعد از رابطه جنسی بدون شناخت بربیام. اگه توی این شرایط قرار بگیرم مطمئنم هر کاری خواهم کرد که رابطه رو از یه رابطه صرفا جنسی خارج کنم. چیزی توی وجودش پیدا کنم که دوست دارم. نگاه، لبخند، فرم انگشتها، یا شاید جنس صدا… یا حتی سر صحبت رو باز کنم و تقلا کنم تا شاید توی همون چند ساعت بتونم طرف رو کمی بشناسم. نمی‌دونم این جوری باز هم اسمش رو میشه گذاشت رابطه گذری؟ وقتی که تلاش می‌کنی بفهمی طرف چی فکر می‌کنه، چی دوست داره، توی قلبش چه خبره، توی زندگیش کسی رو داره یا نه… گمون نمی‌کنم. نه، فکر نمی‌کنم اسمش بشه رابطه گذری.

اما از خدام بود که بتونم به تنم مجال لذت بردن بدم. از خدام بود که بتونم بدون عذاب وجدان، بدون ترس از قضاوت شدن، بدون تلاش برای شناختن و شناخته شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن، بدون برنامه‌ریزی برای داشتن یه همسفر و تنها نبودن، با کسی باشم و به بعدش هم فکر نکنم. با خودم روراست باشم که انسانم و مثل هر آدم عادی دیگه‌ای نیازهای انسانی دارم و تا پیدا کردن آدمی که بتونم دوستش داشته باشم و بهش اعتماد کنم – بهش اعتماد کنم – خودمو قانع کنم حداقل نیازهای عادی و معمولی تنمو برطرف کنم.