نادیده گرفتن

«در برابر آن‌ که با ما متفاوت است»

سپیده‌دم

این جمله خوب یادم مونده «به مردم زل نزن. درست نیست». مادرم بهم یاد داده بود که زل نزنم. احتمالا فهمیده بود که وقتی آدم متفاوتی می‌بینم با کنجکاوی یا شاید هم ترس بهش خیره می‌شم. بعدها که با چند دوست صمیمی همصحبت شدم متوجه شدم اونها هم تربیت مشابهی داشتن که شامل زل نزدن یا رو برگردوندن از آدم متفاوت بود. پس موضوع فقط به مادر من و تربیت من برنمی‌گشت، یه موضوع فرهنگی بود.

بدون اینکه بخوام محکوم کنم معتقدم از اونجایی که در بیشتر مواقع به ندیدن وانمود کردن و یا واقعا نادیده گرفتن آدم‌های متفاوت با هیچ توضیح و آموزش خاصی همراه نبود در درازمدت نتیجه معکوسی می‌گذاشت. در مورد خانواده من این موضوع همراه می‌شد با دلسوزی و البته در مواردی که احساس خطر میشد، فاصله گرفتن. اما در فضای بزرگتری مثل جامعه عادت می‌کردیم چشم ببندیم و خیرخواهانه جای کوچکی برای متفاوت در نظر بگیریم و اگه متفاوت قرار بود بیش از حد در دیدگاهمون قرار بگیره تصمیم به حذفش می‌گرفتیم و این حذف در اغلب موارد برای اینکه باعث عبرت جامعه بشه با شدت هر چه تمام‌تر انجام می‌شد که در خوشبینانه‌ترین حالت، طرد از جامعه و رانده شدن بود.

من به سال‌ها زمان نیاز داشتم تا معنای تفاوت رو بفهمم و عکس‌العمل مناسب در مقابل متفاوت رو پیدا کنم. جرقه پذیرش زمانی در من زده شد که با خودم فکر کردم به همون اندازه که آدم متفاوت از استانداردهای من خارجه، من هم برای اون خارج از استانداردم و بعد به این سئوال رسیدم که واقعا چی به ما این حق رو میده که محدود کنیم، طرد کنیم، نادیده بگیریم، آزار بدیم…. در اکثریت بودن؟ قدرت داشتن؟ حمایت عرف و سنت؟

هرچند من هنوز برای درک متفاوت و فهم عکس‌العمل مناسب به زمان زیادی نیاز دارم، اما فکر می‌کنم تا زمانی که متفاوت، از هر دسته و گروه و نوعی، قصد تخریب دیگری رو نداشته باشه و از روش‌های انسانی برای گفتگو و احقاق حق استفاده کنه، حق انتخاب آزادانه و استفاده از فرصت‌های برابر برای زندگی داره. حتی اگه از ایده‌آلهای ذهنی من خیلی دور باشه. حتی اگه توی دنیای وجبی من جا نگیره.
حتی اگه به خاطر اون آدم، من مجبور باشم جمع‌تر بشینم.