همه چیز درباره پدرم

«تصویر ارائه‌شده از پدر به کودک، در یک رابطه آسیب‌دیده»

نیمه‌شب

– چرا از هم جدا شدین؟
+ چون باید جدا می‌شدیم. راه دیگه‌ای نبود.
– راه دیگه‌ای نبود؟ چیکار کرده بود که راه دیگه‌ای نبود؟
+ نمی‌خوام درباره‌اش حرف بزنم.
– من حق دارم بدونم. می‌خوام بدونم چرا اینهمه سال حق نداشتم ببینمش. چرا تا امروز که هیجده ساله‌ام هیچ عکسی ازش ندیدم؟ چرا هیچوقت سراغمو نگرفت؟ مگه من بچه‌اش نبودم؟
+ من نخواستم سراغتو بگیره. من نذاشتم هیچ اثری ازش باشه.
– چرا؟ چرا به جای من تصمیم گرفتی؟
+ پدرت یه خائن بود. اون با صمیمی‌ترین دوست من رابطه برقرار کرد. تو خونه‌ای که من و تو توش زندگی می‌کردیم. می‌فهمی؟
– از کجا فهمیدی؟  مچشو گرفتی؟
+ نه. خودش اعتراف کرد.
– خودش اعتراف کرد؟ اومد بهت گفت خیانت کرده؟
+ آره.
– بعد تو جدا شدی؟
+ تو جای من بودی چیکار می‌کردی؟ جدا نمی‌شدی؟
– نه. من می‌بخشیدمش…

فرض کنید یک ویلای رو به دریا لوکیشنی است که این دیالوگ‌ها در آن رد و بدل می شود یا آپارتمانی در تهران یا خانه‌ای در محله‌ای متوسط در اصفهان. فرض کنید مادر و دختری روبروی هم ایستاده‌اند. برشی از زندگی‌شان را در دیالوگ‌ها پیش چشمتان می‌گذارند. شما بعنوان تماشاگر گاه با مادر داستان که زنی است خیانت‌دیده و دلشکسته همراه می‌شوید گاه با دختر جوانی که صداقت پدرش بیش از خیانت او به چشمش آمده و حالا طلبکار زنی است که به جای او تصمیم گرفته و سالها او را از ملاقات با پدر محروم کرده است.

دیالوگ‌ها هر چند کوتاه اما روایت سال‌هایی طولانی‌اند. یک زندگی از دست رفته، زنی که مسئولیت بزرگ کردن فرزندی را به عهده گرفته و به واسطه تلخی جدایی و شاید انتقام گرفتن از مردی که او را رها کرده صلاح دیده فرزندش را از ملاقات با پدر محروم کند. دختری که حالا به سن قانونی رسیده. شاید مدتها منتظر فرصت بوده تا از پدرش اثری، ردی بیابد. شاید در کودکی بارها سوال کرده که او کجاست و جواب‌های سربالا شنیده اما حالا در هیجده سالگی حق خودش می‌داند از اون بپرسد و پاسخی در خور بشنود. در این لحظات مادر باید چهره مبهم پدر را با چه واژه‌ای ترسیم کند؟ یک مرد خائن؟

مادر داستان ما خیال می‌کند در حق دخترش لطف بزرگی کرده که راه‌های تماس با مردی که به زعم او خائن بوده را به روی او بسته. غافل از اینکه دختر بیش از آنکه خیانت مورد اشاره مادر در نظرش مهم جلوه کند صداقت پدر به مذاقش خوش آمده و حالا شاکی است. به مادرش گوشزد می‌کند که راه حل انتخابی او در بازی خیانت با راه حل انتخابی مادر متفاوت است. او «بخشش‌» را هم یکی از گزینه‌های روی میز می‌داند. با راه حل او حسرت دیدار پدر در لحظه لحظه زندگی آزارش نمی‌داد و ..

می‌شود هزار سناریو نوشت از زندگی‌های از دست رفته، زنان و مردان از هم گذشته و فرزندانی که خواسته یا ناخواسته آسیب‌دیدگان بیگناه جدایی والدینشان به حساب می‌آیند. می‌شود تئوری‌های متعددی را مطرح کرد که چرا وقتی جدایی اتفاق می‌افتد طرفین ماجرا سعی می کنند در ارائه چهره طرف غائب به فرزند- در بحث ما مادران در ارائه چهره پدران به فرزند پس از جدایی- تمامی تلاش خود را برای ایجاد بدترین شمایل ممکن به کار ببندند. شاید به زعم خودشان این به صلاح فرزندشان باشد. اما واقعیت این است که دیر یا زود، کودکان بزرگ می‌شوند و دیگر نمی‌شود آنها را با جوابهای سر بالا فرستاد پی نخود سیاه. آنها می‌فهمند که در از دست رفتن رابطه‌ها هرگز و هرگز همه تقصیرها در سبد یک طرف ماجرا نیست.  باید برای چهره‌ای که از پدر ارائه کرده‌اید دلایل منطقی داشته باشید. باید وقتی به سنی رسید که خوب و بد را از هم تشخیص داد و پی پاسخ سوال‌هایش گشت به این نتیجه نرسد که سال‌ها از شما حرف‌هایی را شنیده که دروغ بوده‌اند. همه چیز را همانطور که بوده برای فرزندتان بگویید. بی‌اغراق، بی‎بزرگ‌نمایی، بگذارید همه چیز را درباره پدرش همانطوری بداند که باید نه آنطور که شما می‌خواهید…

Advertisements

4 نظر برای “همه چیز درباره پدرم

  1. من بچه طلاق نيستم و در رابطه طلاق هم قرار نگرفتم. ولي احساس ميكنم اين نگاه بخشيدن هم شايد راه حل درستي باشه براي پيامدهايي كه ما از سرانجامش غافل هستيم. سخت هست ولي قابل تامل نيز هست. شايد گذشت زمان پاره اي از مسائل رو كه در زمان خودشون نابهنجار بودند حل كنه.

    دوست داشتن

    1. طناز جان
      بخشش شاید همیشه و در همه مواردی که رخ میده یک گزینه نباشه اما در جاهایی قطعا کارآمد هست. اگر در طرف مقابل پشیمانی واقعی و درونی را تشخیص دادی، اگرشخص خطاکار یا حتی خیانتکار عمیقا و صادقانه معترف به اشتباهش بود میشه بخشید اما اگر بخشش بشه گزینه همیشگی در برابر خطاهای تکراری نمیشه اسم راه حل روش گذاشت..
      ممنونم از همراهی و نظرت

      دوست داشتن

  2. کسی نمی تواند کسی را بابت نبخشیدن سرزنش و بازخواست کند! در بخشش اجبار نیست.
    بخشش یک فرایند درونی ست که باید برای واقعی بودن آن بخشش – و نه وانمود کردنش – بطور کامل طی شود. فهمیدن همین امر، به تنهایی بلوغ فکری می خواهد و کسی که در این امر دیگری را سرزنش می کند فقط خامی و عدم داشتن درک صحیح خود از ذات انسان را نشان می دهد نه چیز دیگر. این سرزنش ها – یا در بهترین حالت، توصیه های مصرانه – از یک فرزند که صد در صد درگیر در ماجراست و نافع/مضر در امر قابل درک است (قابل درک ولی نه قابل قبول)، تعجب من از آدمهای گنده دیگر است که به این راحتی دیگران را توصیه و سفارش می کنند.

    دوست داشتن

    1. البته که نمیشود بخشش را به اجبار خواست . تشخیص اینکه خطای یک شخص- در این مورد بخصوص خیانت شریک زندگی- قابل بخشش هست یا نه از عهده کسی جز طرف دیگر ماجرا ساخته نیست اما بخشش عموما گزینه ایست که کمتر مورد توجه است. گاهی اصلا در میان گزینه ها گنجانده نمی شود.می شود تلنگری زد، پیشنهادش کرد اما اصرار بر پذیرش آن خطای محض است
      ممنون از همراهی و نظرت

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.