ادب از که آموختی 

«تصویر ارائه‌شده از پدر به کودک، در یک رابطه آسیب‌دیده»

شامگاه

پدر و مادر همسر سابق من با هم رابطه خوبی نداشتن. بهتره بگم اصلاً رابطه‌ای با هم نداشتن. من البته تو اون چند جلسه آشنایی قبل از ازدواج این موضوع رو نفهمیدم. خیلی خوب جلوی من نقش بازی می‌کردن و خب تو چند تا جلسه یکی دو ساعته حتی اگه یه زن و شوهر با هم یک کلمه هم حرف نزنن آدم ممکنه شکش برانگیخته نشه که اینها الان بیست ساله به جز موارد خیلی ضروری اصلاً با هم حرف نمی زنن.

بعد از ازدواج کم کم فهمیدم که اوضاع چقدر خرابه. اوایل که همسرم کمتر پنهان‌کاری میکرد چند بار که داشت با مادرش تلفنی صحبت می‌کرد و صدا از اسپیکر پخش می‌شد شنیدم که مادرش داره پشت سر شوهرش با همسر من صحبت می‌کنه. بعدها همسرم تا صحبت به اینجا کشیده می‌شد، با حالت بچه‌ای که انگار مچش رو گرفته باشن، تلفن رو از اسپیکر خارج می‌کرد.

اوایل می‌دیدم که همسرم برای مادرش با شور و شوق جشن تولد برگزار می‌کنه و سعی می‌کنه برای حفظ ظاهر جلوی من تو تولد پدرش هم کادویی و کیکی بخره. ولی یک سال وقتی برای جشن تولد مادرش همه خانواده رو به جز پدرش برد رستوران و آخر شب که برگشتیم خونه از فرط استیصال و عذاب وجدان زد زیر گریه تازه فهمیدم چه عذاب وجدان عظیمی داره از اینکه رفتار مهربانانه‌ای با پدرش نداره، و خب هوش زیادی لازم نبود که من بفهمم عامل همه این تناقض‌ها و رنج کشیدنها مادر همسرمه که از بچگی به خاطر اینکه رابطه خوبی با همسرش نداشته مدام نشسته و پشت سر همسرش پیش بچه‌هاش حرف زده و باعث شده اونها هم یه رابطه معیوب و پر از تناقض با پدرشون پیدا کنن.

همسر سابق من در جریان جداییمون پسرم رو خیلی اذیت کرد. یعنی جدا از اینکه رفتارهایی می‌کرد که من رو آزار بده و اذیت کنه، رفتارهایی کرد که مطمئنم اگر تو کشوری غیر از ایران با بچه‌اش می‌کرد می‌شد به راحتی صلاحیت پدریش رو زیر سوال برد. نمی‌دونم وقتی که بچه‌ام بزرگ بشه این رفتارها رو به یاد خواهد آورد یا نه و نمی‌دونم که این یادآوری احتمالی چه اثری روی روابطش با پدرش خواهد داشت.

اما وقتی می‌خوام در مورد نقش خودم در ساختن تصویری از همسر سابقم برای بچه‌ام تصمیم بگیرم، تنها چيزي كه جلوي چشمم مياد قیافه مستاصل و درهم پاشیده اون آدم تو شب تولد مادرشه که جلوی من مچاله شده بود و داشت از فرط عذاب وجدان زار ميزد. من هیچوقت همسرم رو به خاطر کارهایی که در حق من و بچه‌اش کرد نمی‌بخشم ولی از اونجایی که جونم از عشق برای پسرم در میره مطمئنم هیچوقت هم حاضر نخواهم بود که پسرم یه روزی تبدیل به همون مرد درهم شکسته‌ای بشه که تو یه شب بهاری که شب تولد مادرش بود، جلوی من فرو ریخته بود.

من تحت هيچ شرايطي  پشت سر همسر سابقم پیش پسرم حرف نخواهم زد. البته که سعی هم نخواهم کرد که به دروغ اون رو یک پدر خوب و قهرمان جلوه بدم. فقط سعی می‌کنم که بدون اینکه حس بدی نسبت به پدرش در اون ایجاد کنم به سوال‌های احتمالی پسرم در مورد پدرش که قاعدتاً از چند سال دیگه شروع خواهند شد جواب بدم و بذارم خودش در مورد وضعیت پیش اومده قضاوت کنه.

و البته که نصف ماجرا هم بستگی به پدرش داره که چقدر دلش بخواد و سعی کنه که در یک محیط غیرمسموم، تصویر خوبی از خودش برای پسرش درست کنه.

Advertisements

2 نظر برای “ادب از که آموختی 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.