پدر… پدر…

«تصویر ارائه‌شده از پدر به کودک، در یک رابطه آسیب‌دیده»

عصر

‎قدیم‌ترها کلمات ارج و قرب داشتند. اعتبار داشتند. حیثیت داشتند. این روزها اما، کلمات خالی شدند، باد هوا شدند، پوچ و توخالی شدند. آن روزها می گفتی ”‌پدر”، ذهن سریع دنبال نرینه‌ای مهربان، حامی، قهرمان و پشتیبان می‌رفت، هجمه‌ای از شکوه و جلال‌. این روزها تمام معادلات به هم ریخته. انگار از کلمات ساختارزدایی شده. می‌گویی ”پدر”‌، یک آدم زپرتی حقیر جلو رویت سبز می‌شود. دیگر باید فاتحه نشانه‌شناسی و سمبل و غیره و ذالک را خواند. پدرها فقط شده‌اند یک کلمه. یک کلمه سه حرفی، بدون هیچ مسئولیتی، بدون هیچ مهر و محبتی. پدرها شده‌اند تجمع تستوسترون، که به صورت این و آن می‌پاشند، جلوی چشم فرزندانشان. حالا شما می‌خواهید حیثیت این پدر را حفظ کنید؟ خب یک سال، دو سال، اصلا ده سال، به هرحال بچه که همیشه بچه نیست، بچه هم یک روز بزرگ می شود و با پدرش مواجه می‌شود. تا کی می‌خواهید تصویر خیالی بسازید. تا کی می‌خواهید مثل سریال‌های آبکی تلویزیون مقدس‌نمایی کنید؟ پدر… پدر… خنده‌مان می‌گیرد. نگویید لااقل. وقتی تمام مسئولیت‌تان در قبال فرزندتان با مسئولیتی که بقال سرکوچه‌تان ممکن است در قبال فرزند شما داشته باشد، یکی‌ست، لااقل اسم پدر را روی خودتان نگذارید.

‎حالا از همه این ها بگذریم. دختری بود که سال‌ها پدرش را ندیده بود به دلیل طلاق و سرپرستی مادر، دختر حالا هفده یا هجده ساله شده بود و خوشحال که پدرش را پیدا کرده و می‌خواست پدرش را ببیند. خب مادر هم در تمام این سال‌ها تصویر پدر را حفظ کرده بود و کلی مقاله‌های روان‌شناسی و کوفت و زهرمار برای تربیت کودکان تک والد و پر کردن جای پدر خوانده بود که دخترش جای خالی پدر را حس نکند و تصویر منفی‌ای هم نداشته باشد. خب… دختر پدر را دید و اولین جمله‌ای که به مادر گفت این بود: ”‌چرا تمام این سال‌ها به من دروغ گفتی”. پس مقاله‌های روان‌شناسی‌تان را هم بگذارید در کوزه و آبش را بخورید. چه تلاشی‌ست برای بازسازی کسی که خودش هیچ تلاشی برای هویت خودش ندارد؟ چه تلاشی‌ست برای نگه داشتن حرمت کسی که خودش هیچ میلی به نگه داشتن حرمت خودش ندارد؟ اصلا چه تلاشی ست برای داشتن پدر؟ پدر خوب است. پدر خیلی خوب است. اما پدر در صورتی که پدر باشد، نه یک حقیر یدک‌کش نام و فامیل فقط.

‎وقتی پدری از نقش پدر بودن خودش شانه خالی می‌کند چرا مادر باید او را احیا کند؟ شاید بد نباشد که به فرزندتان رک و صریح بگویید که پدرش که بوده و چه کرده. بچه‌ها قاضی‌های خوبی هستند. خودشان می‌توانند نقش‌ها را تفکیک کنند. پس لطفا حقیقت را کتمان نکنید. شما فقط یک مادر هستید و نه چیز دیگری.

‎پ.ن: و البته که این متن برای پدرهایی ست که نقش پدری را حتی سرسوزنی ایفا نکرده‌اند، پس مواظب رگ گردن‌تان باشید.

Advertisements

2 نظر برای “پدر… پدر…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.