وقتی از خیانت حرف می‌زنیم دقیقا از چه حرف می‌زنیم؟

«خیانت»

غروب

یک جمع شاد جوان بودیم که قرارهای دسته‌جمعی‌مان با هم تا پیش از اینکه هجرت کنم ادامه داشت. سفرهای دسته‌جمعی، کافه‌نشینی‌های گروهی، فیلم دیدن‌های آخر هفته‌ی دوره‌ای و داستان‌خوانی. در یکی از همین قرارها، نشستیم به تماشای فیلمی که بازیگرانش خیلی شبیه ما بودند. قصه، قصه‌ی یکی از زن‌ها بود.

زن قصه حامله شده بود. قصد داشت برود سفر کاری خارجی و به کمک دوستانش بچه را سقط کرده و کل ماجرا را از همسرش پنهان کرده بود. توی فیلم دیدیم که ماجرا چطور لو می‌رود. یکی از دوستانمان وقت تماشا به‌هم‌ریخته بود. با رنگ پریده داشت زیر لب غرولند می‎کرد. یکی دیگر از بچه‌ها درآمد که: «ای بابا مرد عجب گیری داده‌ها، قضیه تموم شده و رفته حالا مهمونی رو زهر نکن…» آن دیگری که از ابتدای ماجرا چهره‌اش برگشته بود گفت:« نگو اینو… این زن خیانت کرده، دوستاش هم همینطور… اون اعتماد شوهرش رو سلاخی کرده. فکرش رو بکن همه میدونن جز شوهره…»

می‌دانم که وقتی از خیانت حرف می‌زنیم تصویری از زن یا مردی پیش چشم ما شکل می‌گیرد که رابطه‌ای داشته و آن را به واسطه حضور فردی دیگر ترک کرده است. زن یا مردی که در رابطه‌اش پایبندی لازم را نداشته. می‌شود فکر کرد که فرد خائن به بدترین شکل ممکن رسوا شده، مثل ماجرای زن همسایه ما که با وجود رابطه‌ای گرم با همسرش، یک روز زودتر از همیشه از کار به خانه بازگشته بود و همسر و دختر خواهرش را مشغول عشقبازی روی کاناپه‌ی توی هال دیده بود. درست جایی زیر تابلوی بزرگ او و همسرش در شب عروسیشان.

شاید هم در ماجرای خیانت هیچکس جز خود فرد خیانکار از ماجرا آگاه نبوده اما شرم حضور از طرف دیگر رابطه او را به سمت جدایی سوق داده است، اما واقعیت این است که خیانت هم مثل بسیاری مفاهیم دیگر به شدت متنوع و متکثر است. خیانت گاهی آنقدر به ما نزدیک است که باور نداریم. مثل وقتی که به تحقیر کردن و تحقیر شدن عادت می‌کنیم. به باور من آن لحظه ای که عادت می‌کنیم شانه بالا بیندازیم و بگوییم:«به من چه ربطی داره که سگ‌ها رو با اسید می‌کشن، اینهمه بدبختی داریم تو این کشور!» خیانت کرده‌ایم. خیانت وقتی است که دست فرزندمان را می‌گیریم و به تماشای به دار آویختن انسان‌ها می‌ایستیم. آن لحظه‌ای که کسی را در خیابان آزار می‌دهند و ما می‌ایستیم به فیلمبرداری خیانت کرده‌ایم.

خیانت وقتی است که کسی را به دلیلی واهی از کارش برکنار می‌کنند و ما سکوت می‌کنیم . تو گویی از اول او نبوده و حالا نباید آب از آب تکان بخورد. خیانت لحظه‌ای رخ می‌دهد که اگر کسی نخواست عادت کند، اگر کنشگر بود و ننشست، او را معرکه‌گیر و شومن بخوانیم.

حواسمان باشد. دل بدهیم به فاجعه‌های پیرامون و برای برخی از آنها چاره کنیم. بی‌تفاوتی به چیزهایی که برخی‌اش را در این یادداشت برشمردم خیانت است.بیش از هر کس و هر چیز به خودمان…