تجربه‌های کال

«لزوم رابطه پیش از ازدواج»

بعد از ظهر

من هیچوقت نتوانستم «ازدواج نادیده ناشناخته» یا حتی با همان شناخت اندک در جلسه «گل‌آوری و چای‌خوری» را بپذیرم. به نظرم آنجا، همه، «بهترینِ خودشان» را می‌آورند می‌گذ‌ارند جلوی مهمان یا جلوی میزبان و خب چه کسی است که بتواند بفهمد این دختر زیبای مهربان که چای می‌آورد و لبخند کمرنگ از روی لبش محو نمی‌شود، فردا در مواجهه با دیر سر قرار حاضر شدن چه می‌کند، یا این آقای مودب کت و شلوارپوشِ خجالتی در ترافیک چه فحش‌هایی ممکن است نثار ماشین کناری کند؟  چه چیزی بیشتر از رابطه‌ی پیش از ازدواج می‌تواند آدم را به این طور شناخت‌ها نزدیک کند؟

 راستش مدل محبوب من مدلی است که دو نفر، پیش از شروع رابطه دونفره،  همدیگر را در یک جمع ببینند و بشناسند. مثل جمع‌های دانشگاهی مثل دوستی‌های خانوادگی. جاهایی که در آن کسی کمتر می‌تواند نقاب را طولانی‌مدت بر چهره داشته باشد، خاصه اینکه از ابتدا قصدشان هم دوستی دو نفره نباشد. اما این که این رابطه باید تا کجا پیش برود قسمت سخت‌تر داستان است. دوستی و عشق و تفریح و کافه و بازار و سینما و… رفتن را که همه قبول دارند، اما گمانم دخترها ماندن در این مرحله را بیشتر از پسرها  دوست دارند. سختی از جایی آغاز می‌شود که بخواهیم پله بعدی رابطه را بالا برویم. «پله بلند رابطه جنسی».

من فکر می‌کنم رابطه را نباید مرحله‌بندی کرد یعنی «حالا که فلان ماه/سال از زمان دوستی‌مان گذشته، بیا برویم مرحله بعد» یا «این مرحله را گذراندیم و بیا برویم مرحله بعدتر». در دوستی و عشق، همه چیز باید خودشان پیش بیایند و آنوقت دو نفر برای پذیرفتن یا نپذیرفتن‌شان مختارند. اینجا باید فکر کنند و تصمیم بگیرند. حتی به نظرم خودِ ازدواج هم یکی از این چیزهایی‌ست که باید پیش بیاید. «دوست شدن به قصد ازدواج» درست مثل «دوست شدن به قصد رابطه جنسی» بی‌منطق است؛ انگار بخواهی «به قصد سالم بودن» بروی آزمایش خون بدهی. دوستی همان آزمایش است؛ آزمایشی پویا و لحظه‌ای.

شاید قضیه در ایران کمی پیچیده‌تر از دیگر کشورها باشد. به دلیل این تفکر غالب که از کودکی داشته‌ایم ( و حالا تازه دارد کم کم عوض می شود) که  «رابطه جنسی فقط در چارچوب خانواده و فقط با یک نفر به عنوان همسر درست است». این قانون به صورت زیرپوستی دارای تبصره‌های زیادی شده است. چارچوب خانواده اهمیتش را ازدست داده و حالا دو نفر که قصد با هم بودن دارند، منتظر حجله گل سرخ و عروسی نمی‌مانند. اما قسمت دومش هنوز برای دخترها کمابیش مثل قبل است. (چه از جانب اجتماع و چه از جانب خودشان – به نظر من -) دخترها رابطه جنسی داشتن را در همه روابطی که دارند به راحتی نمی‌پدیرند . دلیلش نمی‌دانم غیر از جبر محیطی چه می‌تواند باشد.  شاید برای ایجاد رابطه جنسی باید به طرز قابل توجهی عاشق باشند و خب طبیعی است که در هر رابطه‌ای نمی‌توانند به سرعت به عشق برسند.

در این دوران «گذار از تفکر سنتی در دوستی به تفکری کمی جدیدتر» یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که حداقل تا چندسال پیش به وفور رخ می‌داد این بود: پسری با دختری وارد رابطه عاطفی می‌شد. کم‌کم رابطه پیش می‌رفت و در جایی که دختر توقع مطرح شدن پیشنهاد ازدواج را داشت، پسر پیشنهاد رابطه جنسی می‌داد. دختر یا همان اول رد می‌کرد یا خودش هم دوست داشت و می‌پذیرفت؛ تا اینجا مشکلی نبود؛ مشکل از آن جا آغاز می‌شد که این پیشنهاد در نظر دختر ، به معنای پیشروی رابطه تا سطح «با هم ماندن برای همیشه» بود، از این رو می پذیرفت؛ بدون اینکه به پسر چیزی بابتِ آنچه در ذهن داشت بگوید؛ طبیعتا چون تصور می‌کرد پسر هم در پسِ ذهنش همین را می‌پرورد. با این پیش‌فرض‌ها رابطه آغاز می‌شد و در برخی موارد به ازدواج ختم می‌شد و در موارد بسیار دیگری، رابطه کم‌کم رو به اتمام می‌رفت (بیشتر به دلایلی از قبیل این که هر دو کم‌سن‌ و کم‌تجربه‌اند و غالباً پسر در وضع پایداری از لحاظ مالی، شغلی، تحصیلی و … نبود – این‌ها در ایران هنوز فاکتورهای مهمی برای پسر تلقی می‌شوند، اگرچه برای دختر مهم نباشد.)

اینجا است که دختر نمی‌داند با تن‌اش چه کند. آنقدرها عاقلانه تصمیم نگرفته بود که بتواند پای نتیجه‌اش بماند و از آنچه در انتظارش است به شدت واهمه دارد. حالا تصمیم می‌گیرد تهدید را به فرصت تبدیل کند و پسر را به خاطر این رابطه در معذوریتِ ازدواج بیندازد. ازدواج‌های بسیاری این طور سر گرفت تا کم‌کم، تجربه باعث شد پسرها پیش از ایجاد رابطه جنسی در مورد عواقب آن و این که «پس از آن هیچ مسئولیتی متوجه اینجانب نمی‌باشد» توضیحات لازم را دادند و سنگ‌هایشان را در ابتدا واکندند. به نظرم همین موضوع سبب ایجاد روابط جنسی نامتعارفی شد که لااقل پس از جدایی نشانه‌ای باقی نگذارد و این باز برای دختر زخم ذهنی تازه است «باکره ای با تجربه‌های کال جنسی».

گمانم عمر این دوران دارد به سر می‌رسد و دیگر نجابت در رابطه مستقیم با باکرگی نیست و بی‌شک روزی از همین روزها، دخترها و پسرهای هم‌وطنم ( نه به صرف ایجاد رابطه‌ی جنسی، بلکه برای محک زدن همدیگر برای زندگی درک نار یکدیگر) با هم از همه پله‌های رابطه بالا می‌روند و در سر هر پله‌ای که کسی نتوانست ادامه بدهد و خواست برگردد، با نگاه محکوم‌کننده همه مردم شهر طرف نمی‌شود.

1 نظر برای “تجربه‌های کال

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.