باید من و نباید او، مسئله این نیست!

«لزوم رابطه پیش از ازدواج»

پیش از ظهر

ازدواج یعنی چه؟ یعنی دو نفر بروند یک جایی به اسم محضر، چند آدم دیگر را هم به اسم شاهد ببرند و چند برگی را امضا کنند به اسم سند ازدواج و از آن به بعد به قولی مزدوج بشوند؟ سند زدن یک ماشین، خانه، یا زمین، نه اصلا سند زدن یک پیراهن (همان فاکتور خرید خودمان) هزار جور بالا و پایین دارد. هی می‌پوشی تا اندازه باشد، رنگش بیاید. پنجره‌ها را چک می‌کنی که نورگیر باشد. با ماشین دو دور می‌زنی مبادا روغن‌سوزی داشته باشد.

برای ثبت سندی که یک طرفش شی است، بین شی و خریدار رابطه، حتی یک رابطه یک طرفه هم که شده برقرار می‌شود. چند کارشناس و نظربده لازم است. آنوفت برای سندی که دو طرفش دو موجود نفس‌کشنده هستند رابطه‌ای لازم نیست؟ برای ثبت سند ازدواج همینطور یک‌لاقبا بروند محضر؟ البته که قبل‌ترها دختر درگیر مقوله ازدواج نقش همان لباس و خانه را بازی می‌کرده، معامله‌ای پایاپای تحت روابط مالی، منفعتی بین صاحبان قبلی و آتی او برقرار می‌شده که این خودش می‌شده رابطه قبل از ازدواج، و طبق بیانات و تجربیات منقول، لزوم این روابط پیش از ازدواج بر همگان مبرهن است. ولی اگر هیچ کدام از دو نفری که قرار است ازدواج کنند را شی نپنداریم، چگونه ممکن است که رابطه قبل از ازدواج لازم نباشد؟ این چگونه ثبت سندی‌ست که دو طرف چشم بسته امضا می‌کنند؟

می‌فرمایید خودم را به آن راه نزنم که معلوم است که منظور از ازدواج، ثبت محضری و رفتن دو نفر زیر یک سقف است و معلوم است که هیچ یک از دو نفر شی نیستند و معلوم است که منظور از روابط قبل از ازدواج هم حرف زدن  از غذای مورد علاقه و پرسیدن از تعداد هنرهای هر انگشت و اینها نیست، حتی خیلی اروپایی‌طور هم کافی‌شاپ رفتن و دست همدیگر را گرفتن هم منظور نیست، چون هر چند اگر اینها نباشد نمی‌شود یک زندگی خوب را شروع کرد و همه اینها لازمه شناخت و شروع زندگی‌ست، اما بلاخره دوره زمانه عوض شده و منظور از رابطه قبل از ازدواج آن خاک‌برسری‌هایش است. من هم می‌پرسم مرز این خاک‌برسری‌ها کجاست که تا آنجا «لازم است» ولی بقیه‌اش مشروط به یک اما می‌شود که «آیا لازم است»؟

در واقع ازدواج مجموعه‌ای از روابط است. یک حادثه یا ورق بهادار نیست، روند است؛ روند تبدیل شدن دو آدم به یک زوج، یک جور رسیدن میوه، گل دادن گیاه. یعنی رابطه‌ای بین دو نفر به هر دلیلی شکل بگیرد، پیش برود و پیشتر برود و دو نفر راضی باشند از پیشرفت آن و از یک جایی به بعد بهم گره بخورند، البته نه از آن گره‌ها که یکی به دیگری محتاج باشد، یا از آن گره‌ها که یکی از گره خوشحال نباشد و دیگری نه – آن می شود گره کور-،  از آن گره‌ها که هر دویشان خوش‌خوشانشان باشد. بعد یک روز وسط این روابط به خودشان بیایند که ای دل غافل ما که دیگر با هم از این حرف‌ها نداریم و یکی شده‌ایم. اینجاست که این روابط می‌شوند ازدواج.

لزوم روابط قبل از ثبت جزیی از ماهیت وجودی روابط منجر به ازدواج موفق است و شکل و چگونگی رابطه هم بسته به نیاز مزدوجان فرق دارد. برای بعضی ازدواج به واقع حکم معامله را دارد، همین که طرف حسابشان خوش‌حساب و پولدار و معتبر باشد برایشان کافی‌ست. گاهی ازدواج برای دو نفر حکم شراکت دارد، پس همین که هر دو وظایف محوله را به خوبی انجام دهند و ضمانت اجرایی داشته باشند کفایت می‌کند. گاهی هر دو هدفشان کامل کردن دینشان است، خب نصف ایمانشان در گرو این سند است. تا اینجای کار را بیشتر آدم‌ها یا موافقند یا نهایت مخالفتشان را با زدن برچسب مادی، سنتی، یا عجولانه بودن یک ازدواج بیان می‌کنند. ولی وقتی پای برقراری روابط عاطفی و جنسی پیش می‌آید اختلاف آرا بالا می‌گیرد و هر کس می‌خواهد با توجه به حد و حدود راحتی و امنیت خودش، برای بقیه هم نسخه بپیچد، چرا؟ چون وادی احساس و عاطفه بسیار پهناور و متنوع و ناشناخته است و وادی روابط جنسی هم نوعی «اسمش را نبر». گذشتن از خود و ترس‌های خود، و پذیرش آزادی اجتماع شجاعت زیادی می‌خواهد که در توان همه نیست. همه آدم‌ها آنقدر شجاع نیستند که از ناشناخته‌ها نترسند، و بتوانند مرزهای روحشان را گسترش دهند. همه آنقدر آزاداندیش نیستند که هر چه برای خود می‌پسندند برای دیگری هم بپسندند. این است که برای آن کس که هدفش از رابطه پرورش عاطفه یا پاسخ به نیازهای جنسی‌ست، حد و مرز می‌گذارند، این می شود که ازدواج از مفهوم یک رابطۀ سالمِ در حال رشد تبدیل می‌شود به ثبت سند، به امضا، به ورق و دفترچه. وگرنه بدیهی‌ست اگر فرد احساس نیاز کند که باید این رابطه عاطفی/جنسی را برقرار کند تا به نتیجه دلخواهش برسد باید آزادی لازم را داشته باشد. او هم مانند دیگران آدم است. همانقدر که نمی‌توان اجبار کرد و حکم داد که اگر پیش از ثبت سند چنین رابطه‌ای نباشد رابطه حتما ناموفق است، همانقدر هم نمی توان آن را منع کرد. فقط دو طرف این رابطه هستند که می‌توانند برای رابطه‌شان سقف و دیوار تعیین کنند.

1 نظر برای “باید من و نباید او، مسئله این نیست!

  1. چقدر قشنگ نوشته بودید. ایکاش من و همسرم هم قبل از ازدواج رابطه داشتیم تا بفهمیم به درد هم نمیخوره. دو نفر با دو نیاز جنسی کاملا مختلف….

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.