لطفا آن شیر گاز لعنتی را باز نکن!

«خودکشی»

نیمه شب

نوجوان که بودم صادق هدایت برایم نماد روشنفکری بود. سبک و سیاق زندگی‌اش و مهم‌تر از آن مرگش: خودکشی با گاز. در ذهنم هدایت انسان بسیار قوی و شجاعی بود که خودش، خودخواسته زندگی‌اش را تمام کرده بود.  بر همین روال آدم‌هایی که خودکشی می‌کردند را می‌ستودم. اغلب این آدم‌ها هنرمند بودند و من زندگی و مرگ هیچ کدام‌شان را از نزدیک ندیده بودم.

سال سوم لیسانس بودم و در خوابگاه زندگی می‌کردم. پسری در خوابگاه خودکشی کرد، رگش را زده بود. چند روز بعد دختری رگش را زد و این موج ادامه پیدا کرد. تقریبا در سه ماه، هفده نفر به یک روش خودشان را کشتند. مسئولین دانشگاه تصمیم گرفتند خوابگاه را تعطیل کنند. روزهای عجیبی بود. من دورادور بچه‌ها را می‌شناختم و سوالم این بود که چرا؟

سال چهارم که بودم، اتفاق تکان‌دهنده‌ای برایم افتاد. طرف‌های عصر یکی از دوستان صمیمی‌ام زنگ زد و گفت: «اگه هنوز بیرون هستی برام تیغ بخر. می‌خوام ابروهام رو مرتب کنم». شب با هم در محوطه خوابگاه راه رفتیم وحرف زدیم و قرار گذاشتیم صبح برویم کوه… صبح رفتم در اتاقش را زدم و جوابی نداد، خواستم در را باز کنم و در باز نشد… حدود ساعت نه صبح با کلید یدک در اتاقش را باز کردیم. دیوار کنار تخت غرق خون بود… با همان تیغی که من خریده بودم رگش را زده بود.

خیلی زمان برد تا توانستم این اتفاق را هضم کنم. در این مسیر بارها و بارها احساس عجز کردم و حتی به جایی رسیدم که خودم هم قصد داشتم زندگی‌ام را تمام کنم… دوستی دارم که پدرش را در کودکی از دست داده بود، یک بار که با هم سر خاک پدرش رفته بودیم گفت:» مردی که این جا خوابیده، اونقدر خودخواه بود که مادرم رو با سه تا بچه گذاشت و رفت.» پدرش اوایل تغییر رژیم ایران، خودش را دار زده بود.

حالا بعد از گذر سی و چند سال معتقدم مرگ اتفاقی اجتناب‌ناپذیر است و زندگی هر چه قدر هم سخت باشد، ارزش جنگیدن دارد. زنده بودن و زندگی کردن در هر شرایطی موهبتی تکرارناپذیر است. آنقدر که حتی یک بار نامه‌ای برای صادق هدایت نوشتم و آرزو کردم کاش خودش را هرگز نمی‌کشت.

2 نظر برای “لطفا آن شیر گاز لعنتی را باز نکن!

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.