لذت و اندوه

«خودارضایی»

از میان نامه‌های رسیده: موگه

عجیب است که یادم نمی آید از کی شروع به خودارضایی کردم. به طور مبهمی می‌دانستم کاری نیست که مورد تایید والدینم باشد، ولی خودم احساس گناه نداشتم. در واقع از هر چیزی که مربوط به بدن و خواسته‌هایش بود نه خجالت می‌کشیدم و نه احساس گناه می‌کردم. خودارضایی برای من همراهی بود در لحظات تنهایی، بی‌خوابی، تحریک شدن با متن یا عکسی و در نهایت، برای وقتی که صرفا می‌خواستم لذت ببرم.

یک بار یاری بعد از معاشقه از من خواست جلوی چشمش خودارضایی کنم. اولین بار بود که فهمیدم فقط در خلوت خودم قادر به این کارم. خجالت در بین نبود، فقط این لذت و راحتیی بود که برای خودم و بدنم محفوظ داشتم. یکبار دیگر یار دیگری به من گفت که در رابطه قبلیش «هر کدام حین معاشقه در واقع به خودارضایی مشغول بودند، بدون توجه به لذت‌دهی و لذت‌گیری متقابل» و خوشحال بود که با من چنین نیست.

همان وقت‌ها فیلمی را دیدم که در آن یار دخترک ترکش کرده بود و او داشت با یادش، با عصبانیت و استیصال خودارضایی می‌کرد. فکر کردم مگر می‌شود با خشم و اندوه ارضا شد؟ چند وقت بعد برای خودم پیش آمد: کسی که دوستش داشتم رابطه را پایان داده بود و من، بدون اینکه واقعا ازدرد و رنج و اندوه پایان رابطه بهبود یافته باشم وارد رابطه‌ای تازه شده بودم که واقعا هم دلخواهم نبود. گویی برای انتقام از خودم و او بود. روز قبل از اولین باری که می‌خواستم به خانه شخص تازه بروم، از تصور اینکه با کسی می‌خواهم عشقبازی کنم که «او» نیست چنان عصبانی و دیوانه شدم که شروع کردم به خودارضایی. هق‌هق گریه کردم و انگشتانم را نگاه کردم. بعد از ارگاسم، خیسی دستم، بدنم و اشک‌هایم را با صفحات کتابی که به من امانت داده بود خشک کردم. یادم می‌آید که چقدر درونم خلا بود و چقدر سردم شده بود.

کتاب را با پیک برایش فرستادم.

Advertisements