وقتشه ذره­‌بین دست بگیریم و …

 

«حدود آزادی کودکان»

بامداد

فکر می‌کنم رابطه مستقیمی بین آزادی دادن به کودکان و رفتار معقول و متناسب اونها وجود داشته باشه. این رو از اونجا می‌گم که هر چی بچه بهانه‌گیر و حرف‌گوش‌نکن و لجباز تا حالا دیدم، نقطه مقابلش اغلب یک پدر و مادر محدودکننده و دایماً بکن نکن دیدم. خیلی از پدر و مادرا دقیقا نمی‌دونن چرا دایما دامنه حرکت و فعالیت بچه‌هاشونو اینقدر محدود می‌کنن. یعنی مشخصا وقتی ازشون می‌پرسم خب مثلا چه اشکالی داره تو خیابان بچه از روی لبه پیاده‌رو راه بره یا مثلا دستش رو به در و دیوار و درخت و … بکشه یا مثلا اگه دلش خواست فلان لباس رنگ و رفته‌ای رو که خیلی دوستش داره بپوشه (و ما هیچ وقت نمی‌فهمیم چرا بین اون همه لباس شیک و گرونقیمتی که براش می‌خریم بند می‌کنه به این لباس ساده رنگ و رو رفته)، اغلب والدین جواب درستی ندارن یا اگر دارن همش جواباییه که تو هیچ کدوم نمیشه منفعتی برای بچه تصور کرد. برای من خیلی جالبه که همیشه وقتی حد و مرز زیادی برای بچه گذاشته میشه میل به عبور از مرزها و خط قرمزها هم به شدت زیاد میشه و هر قدر اولی شدیدتر باشه، میل دوم هم شدیدتر میشه. این دقیقا اتفاقیه که میشه تو رفتار حکومت نسبت به مردم هم شاهدش بود. یعنی وقتی حکومت آزادی‌های مردم رو خیلی محدود می‌کنه میل به عبور از خط‌قرمزها هم زیاد میشه و مردم هم به انواع هنجارشکنی و لجبازی برای نشون دادن اعتراضشون متوسل می‌شن. این رو گفتم شاید مثال ملموس‌تری باشه برای اینکه چطور اعمال محدودیت زیاد دقیقا باعث میشه آدما سعی کنن با تمام توان محدودیت و مرزها رو بشکنن.

همیشه که بحث به اینجا می‌رسه همه میگن یعنی چی؟ یعنی هیچ مرزی نباید گذاشت؟ هیچ قانون و محدودیتی نباید اعمال کرد؟ جواب منم اینه که خب هیچ پدر و مادر یا مثلا متخصص تربیت کودکی هم نگفته نباید هیچ حد و مرزی گذاشت چون آب تو دل بچه تکون می‌خوره و… وقتی پای سلامت و امنیت جسمی و روانی بچه به میون بیاد باید محدودیت رو تعریف کرد. یعنی فقط وقتی حق داریم آزادی یه بچه رو محدود کنیم که اگر نکنیم آسیب کوتاه‌مدت یا بلند مدتی بچه رو و یا دیگران رو تهدید کنه. با این ملاک شاید بهتر باشه یه ذره‌بین برداریم و ببینیم چقدر از بکن نکن‌ها و محدودیتهایی که می­ذاریم سلیقه‌ایه؛ خودکاره و خودمون هم دلیلش رو نمی‌دونیم و فقط عادت کردیم تکرارشون کنیم؛ چقدرش به خاطر راحتی خودمونه؛ چقدرش به خاطر حفظ ظاهر جلوی دیگرانه و اینکه بقیه فکر کنن پدر یا مادر بی‌خیالی نیستیم و …  مهمه که هر قانون یا محدودیتی که می‌ذاریم نفع بچه رو در نظر بگیریم. من خیلی وقتا دیدم پدر و مادرا (و اتفاقا اغلب همونایی که خیلی هم محدودکننده هستند) دقیقا جاهایی که باید صریح برای بچه مرز بذارن و تکلیف بچه رو با یه چیز روشن کنن خیلی ضعیف عمل می‌کنن. یعنی باز نفع بچه این وسطه گمه. بچه‌ای که تو دنیایی زندگی می‌کنه که حد و مرزش درست و شفاف براش ترسیم نشده، مثل آدمی می‌مونه که بندازش تو یه اتاق که ابعاد و مختصات زمانی و مکانیش کاملا نامعلومه و پر از گوشه و کنار و وسایل و چیزهای بعضاَ عجیب و غریب و ناآشناست. بودن توی یه همچین اتاقی که تو نمی‌تونی بفهمی دقیقا چی به چیه، کجاش امنه و کجاش خطرناک، می‌تونه تجربه خیلی ترسناک، آزاردهنده و توهم‌زایی باشه. در نهایت میخوام بگم همونقدر که محدود کردن بی‌دلیل آزادیهای یه بچه می‌تونه از مصادیق کودک‌آزاری باشه، رها کردن کودک تو این دنیای شلوغ پلوغ بدون مشخص کردن جایگاهش و وضع قوانینی که امنیت جسمی و روانیش رو تضمین می‌کنه یکی دیگه از مصادیق بارز کودک‌آزاری یا بی‌توجهی به کودک و نادیده‌گرفتنشه.

1 نظر برای “وقتشه ذره­‌بین دست بگیریم و …

  1. «چقدرش به خاطر راحتی خودمونه؛ چقدرش به خاطر حفظ ظاهر جلوی دیگرانه ». با حرفاتون موافقم .

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.