ولی افتاد مشکل‌ها

«حدود آزادی کودکان»

بعد از ظهر

فکر نکنم اشتباه باشد که راحت‌ترین و فراغ‌بال‌ترین اوقات زندگی یک پدر و مادر، قبل از تولد فرزندشان است. به دلگرمی‌های اطرافیان اعتنا نکنید که نوید می‌دهند بچه از سه ماهگی به بعد کارش راحت می‌شود، بچه را از شیر که بگیری دیگر همه چیزش حل است، دندان‌هایش که در بیایند دیگر مشکلی ندارد، واکسن‌هایش که تمام بشوند دیگر دردسرها تمام شده‌اند… آنها که در بطن کار هستند خوب می‌دانند که اینها فقط دلداری‌های آنی و زودگذری هستند که با واقعیت منطبق نیستند. یکبار که بچه به دنیا بیاید، دیگر پدر و مادر مادام‌العمر درگیر مسائل کوچک و بزرگ خواهند بود که به مقتضای شرایط جسمی و سنی کودک باید با آنها روبرو شد. عین انرژی هستند که تمامی ندارند و فقط از شکلی به شکل دیگر درمی‌آیند! وقتی آدم درگیر تمام این مسائل می‌شود تازه می‌فهمد پدر و مادری کردن شعار دادن و حرف از احساسات پروانه‌ای زدن نیست و آدمش را می‌خواهد، آنهم آدمی که اینکاره باشد. یک چیزی در مایه‌های همان «کار هر بز نیست خرمن کوفتن».

سعی می کنم حساسیت‌های فرهنگ اخلاق‌گرای هموطنان را که زیاد به زبان تند طنز- ساتیرای رایج در دنیا عادت ندارند رعایت کنم، پس خیلی در پرده بگویم که کلا مسائل رنگارنگ مربوط به پرورش و تربیت فرزند یک چیز است و احساسات پروانه‌ای و خوش‌خوشان تفریح و فعالیت‌های سالم بدنی و کشش و نرمش دو نفره یک چیز دیگر! آدم باید خوب حواسش جمع باشد به این تفاوت بزرگ وگرنه واقعیت ناجور توی ذوقش می‌خورد.

به شخصه قرار نیست با چنین صورت مسئله‌ای در زندگی مواجه باشم اما طبق عادت و با چشمانی که به اقتضای شغل برای مشاهده و درک شواهد عینی تربیت شده‌اند می‌توانم بگویم که بهترین راه برای تعیین حد و حدود برای فرزندان در هر سنی، محدودیتی‌ست که ارزش‌های اخلاقی اصیل تعیین می‌کنند و اصولی که رعایتشان برای حفظ حقوق فردی و اجتماعی و امنیت و سلامتی ضروری‌اند. با این روش حد و حدود تا اندازه زیادی جهان شمول خواهند بود و قابل قبول برای هر اندیشه و منطقی.

فکر نکنم لازم باشد یادآوری کنم امر و نهی حد و حدود فقط به خاطر اینکه من و اجدادم اینگونه بوده‌ایم به یک فرزند فایده‌اش دقیقا به اندازه آب در هاون کوبیدن است. من و شما با یک فرزند و یا با همدیگر می‌توانیم از الان تا ابد در مورد بایدها و نبایدهای سنتی و مذهبی حرّافی کنیم و به بگومگو هم برسیم اما واقعیت اینست که با رعایت کردن با نکردن خیلی چیزها نه آسمان به زمین می‌آید و نه کسی می‌میرد و نه کسی عمر با عزت می‌کند. حالا من نوعی هی اصرار کنم که فرزندم عبادت بکند یا نکند، مدل عبادتش چطور باشد، کلماتش چه باشند و به چه زبانی، چه بپوشد، چه بخورد، چه بنوشد، شتر و خوک حرام باشند یا نباشند، ذبح حلال باشد یا نباشد یا کوشر باشد یا هر مدل دیگر، شنبه شب دیسکو برود یا نرود، سکس قبل از ازدواج داشته باشد یا نداشته باشد… مگر این لیست نقطه پایان هم دارد؟ مگر می‌شود هر دقیقه زندگی کسی را کنترل کرد و هر حرفی و هر حرکتی را دیکته کرد؟

حد و حدود را به نظر من فقط ارزش‌ها و اصولی که به فرزندمان با اعمالمان آموزش می‌دهیم تعیین می‌کنند. باقی همه حرف است و جنگی که پیش از شروع، شکست‌خورده‌هایش ما هستیم! درست عین آنها که می‌خواستند گالیله را به جرم بیان واقعیتِ حرکت زمین به دور خورشید بسوزانند. مگر در نهایت واقعیت‌ها و سیر طبیعی وقایع تغییر هم می‌کنند؟

 

Advertisements