محدود می‌شوم پس خوبم، محدود می‌کنم پس خوبم

«حدود آزادی کودکان»

پیش از ظهر

خانه‌ی ما، قانون زیاد داشت قانون‌هایی که بر اساس سختگیری و تنبیه نبود اما هنوز هم یادم نمی آید با چه ضمانت اجرایی، همیشه رعایت می‌شد. قانون منع شب بیرون از خانه خوابیدن (برای هر دو جنس بچه‌ها)، قانون نبستن در اتاق خصوصی، قانون غذا خوردن همه با هم تحت هر شرایطی، قانون نخوابیدن بیش از ده صبح (حتی برای من که تابستان‌ها تا شش صبح کتاب می‌خواندم – در عوض بعد از ناهار می‌توانستم جبران کنم)، قانون نیاوردن تجدیدی در درس، قانون رازداری خانوادگی و…

قانون‌ها هیچوقت آنطور سخت و دست و پاگیر به نظر نمی‌آمد. عادت کرده بودیم و حتی گاهی با وجود سختی خوشمان می‌‌آمد. آنقدر که مثلا در ذهن کودکانه من خانه‌ای که در آن نان‌ها را بدون  برش زدن در فریزر می‌گذاشتند شلخته‌خانه بود. یا بچه‌ای زیاد می‌خوابید را مادرش دوست نداشت.

پس از گذشت سال‌ها، من روزهایی را به یاد می‌آورم که بزرگ شدم و قانون‌ها را نقض کردم. شب بیرون خوابیدم، مسافرت دخترانه  و بعدها مسافرت مجردی رفتم، شب‌ها تا صبح بیدار ماندم و در دانشگاه واحد افتادم.

گمانم همین که می‌دانستم بعضی کارها بی‌قانونی است، باعث شد موقعیتش را درک کنم، قبل از انجام دادنش خوب فکر کنم و زمانی قانون را نقض کنم که قبل از آن خوب  سبک و سنگینش کرده باشم تا انتخاب درستی داشته باشم. حالا سبک زندگی آن‌وقت‌های ما یک جورهایی پایه و اساس زندگی امروزمان شده و دیگر چندان مهم نیست که چه تعداد از قانون‌هایش را رعایت نکنیم، چون این سبک زندگی کردن مثل الگویی ازلی و ابدی در زندگی ما خودش را نشان می‌دهد.

حالا سه دهه از آن روزها گذشته و همه بچه‌ها مستقل شده‌اند و قانون‌های بسیاری را نقض کرده‌اند اما هنوز در خانه همه ما تنها غذا خوردن گناه بزرگی‌ست و نان‌ها قبل از خرد شدن به  فریزر نمی‌روند، هیچ غذایی دور ریخته نمی‌شود و یک قانون اصلی ناگفته، همیشه رعایت می‌شود:

خانواده، نزدیک‌تر از هر کسی است.

2 نظر برای “محدود می‌شوم پس خوبم، محدود می‌کنم پس خوبم

  1. من در سن چهارده سالگی تا بیست و پنج خیلی با قوانین خونه جنگیدم. تو بعضی ها موفق شدم و تو بعضی ها نه. اما جالبیش اینه که الان که بهش فکر میکنم میبینم چقدر تعداد زیادشون نه تنها ضرر نداشتم بلکه درست هم بودن.
    الان حتی فکر میکنم شاید اگه یه چند سال دیگه بگذره ایمان بیارم به اون دسته قانون هایی که هنوز فکر میکنم درست نیستم .

    لایک

    1. دقیقا منم به همین رسیدم احساس میکنم مظمی که زندگی قانونمند داره خیلی لذت بخشه، خوبه خونه قانون داشته باشه و تو گاهی اونارو بشکنی و لذت ببری 🙂
      ( البته به جز قانون نخوردن سیب زمینی سرخ کرده روی گاز، این قانون تو خونه ی ما جایگاهی نداره )

      لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.