بیگانه‌ها ترس ندارند!

«همجنسگرایی و پرسش‌های کودکان»

شبانگاه

فکر کنم سال دو هزار و هفت بود که والتر را شناختم. یک مهمانی خیریه ترتیب داده بودند برای جمع‌آوری پول لازم برای ساختن یک مدرسه برای بچه‌های یک منطقه کردنشین در عراق. والتر جزو کسانی بود که عمیقا درگیر مدیریت این پروژه بود و یکی از دوستان نزدیکش اَلکس هم از لحاظ اجرایی فعالیت می‌کرد و از همان موقع تا الان دائما در حال سفر و رفت و آمد بین عراق و سوریه و همینجاست. خیلی زود فهمیدم والتر آدم خاصی‌ست. حساسیت و عطوفت عجیبی در رفتارش حس می‌کردم که معمولا از پسرهای آن سن و سال سر نمی‌زند. یکسال بعد متوجه شدم که دوران گذر را شروع کرده است. یک جورهایی خوشحال بودم از اینکه از نزدیک شاهد این دگردیسی بودم. کم کم و در گذر سالها والتر شد مارا. اما وقایع این سال‌ها باعث شدند فاصله هم بینمان بیفتد، مارا صفحه فیس بوکش را بست و بی‌خبر ماندیم از هم.

ماه پیش باید برای کاری به یک اداره خاص مراجعه می‌کردم. جایی در فلان شهر که معمولا گذارم به آنجا نمی‌افتد. موقع برگشتن در آن ساعت عجیب از روز و  روی اتوبوس شماره ۶۱ که سوار شدن رویش برای من عجیب و غیرمعمول بود و در حالی‌که از بین محله‌های ناآشنا می‌گذشتم یک‌دفعه یک چهره آشنا دیدم. یک چهره آشنا ولی جدید. یک خانم باسلیقه می‌دیدم که آنقدر دقت و سلیقه در تمام جزییات آرایش و لباس و کیف و کفشش بود که من از زن بودن خودم شرمنده شدم! یک نکته خاص هم در رفتارش دیدم که دیگر شک نکردم خود خودش باشد: داشت به چند خانم سالمند کمک می‌کرد بهترین مسیر را برای رسیدن به مقصد پیدا کنند. توی دلم لبخندی زدم و فکر کردم … زمان می‌گذرد، جسم آدمیزاد تغییر می‌کند، لباس و کیف و کفشش عوض می‌شوند ولی انسانیت و ذات نابش همیشه همانی که بود باقی می‌ماند. پیش خودم فکر کردم اگر روزی قرار باشد مارای عزیز را به یکی از خواهرزاده‌هایم معرفی کنم تنها چیزی که خواهم گفت این است که مارا یکی از مهربان‌ترین، دلسوزترین، انسان‌ترین و باسلیقه‌ترین خانم‌هایی‌ست که در زندگی شناخته‌ام. مارا از آن زنها‌ست که به زحمت بشود به اندازه او زن بود!

 

پی‌نوشت: عنوان مطلب اشاره به کلمه Xenophobia دارد که در فارسی به گمانم معادل گویایی ندارد.

8 نظر برای “بیگانه‌ها ترس ندارند!

  1. اسم نویسنده مطلب شبانگاه ست؟
    شبانگاه عزیز
    فکر می کنم با اشاره نکردن به شاخه دگرباشی مارا، خواستید نشان بدهید که آنچه اهمیت دارد انسان، و شهروند است، نه گرایش جنسی و هویت جنسیتی. برخورد قشنگی است.
    اما من دوست دارم اضافه کنم که جامعه دگرباش برای پذیرفته شدن باید از مرحله شناخته شدن بگذرد. برای همین معمولا در کنار توضیح شاخه های مختلف دگرباشی جنسی، روی تفاوت شاخه ها هم دقت می کنیم. به خاطر شرایط ویژه و سلب حقوق شهروندی دگرباش ها، اگر این شاخه ها، جدای از هم شناخته نشوند، برخورد درست و مناسب با فرد مشکل می شود و فرد بیشتر تحت فشار قرار می گیرد.
    میتونم از شما دعوت کنم که در ادامه متن یا در کامنت بنویسید مارا متعلق به کدام شاخه از دگرباشی جنسی است و با هم در این مورد گفتگوی کامنتی داشته باشیم؟‌

    لایک

    1. سلام خانم ساقی عزیز
      خیلی ممنون از مشارکت شما. من زیاد با اصطلاحات صحیح در این زمینه آشنایی ندارم. بنابراین کمی بیشتر در مورد مارا می نویسم و شما راهنمایی کنید. مارا تغییر جنسیت و تغییر هویت داده است و نامزدش پسر جوانی ست که البته من از نزدیک نمی شناسم. نمی دانم در کدام دسته قرار می گیرد.قطعا صحبت های شما شفاف تر خواهند کرد موضوع را و من پیشاپیش سپاسگزاری می کنم.

      لایک

    2. البته شما اشاره کردید و منهم تاکید می کنم که من یک شهروند معمولی هستم و دیگران را هم بهمین عنوان می شناسم و برایشان احترام قائلم. نه گرایش های جنسی شان و انتخاب هایشان را در معاشرت هایم مد نظر قرار می دهم و نه هرگز فکر می کنم اندام های جنسی کسی چگونه اند و در رختخواب با چه کسی، چه می کند (نقل از «فیلادلفیا»). وقتی کسی را بعنوان دوست انتخاب می کنم روی انسانیتش فکر می کنم و البته گفتگوهای تخصصی می دانم که برای جامعه شناسان و محققان مهم است. همانطور که قبلا گفتم من تخصص در هیچکدام از این زمینه ها ندارم و البته از خواندن و شنیدن صحبت های تخصصی تر استقبال می کنم.

      لایک

  2. شبانگاه عزیز

    مارا، تراجنسی است.
    تراجنسی به هویت جنسیتی مربوط می شود.
    در انگلیسی دو عبارت ترانسسکسوال و ترانسجندر را به کار می برند، اولی برای کسانی که عمل اصلاح جنسیت انجام داده اند و دومی برای کسانی که عمل اصلاح جنسیت انجام نداده اند. هر دوی اینها، در هر حال، هویت جنسیتی شان با جنس بیولوژیک شان متفاوت است.

    تراجنسی ها از سال های اول کودکی آگاهند که جنسیت شان با جنس شان، متفاوت است، و معمولا به شدت از این که به عنوان دختر، که در قالب بدن پسرانه است، رفتار پسرانه داشته باشند، رنج می کشند. و یا به عنوان یک پسر،‌ در قالب بدن دخترانه، به سختی می توانند در جامعه ظاهر شوند و نقش دخترانه بازی کنند.

    تراجنسی ها، ممکن است دگرجنسگرا باشند، یا همجنسگرا باشند، یا دوجنسگرا و یا اسکسوال، یعنی بدون هیچ گرایش جنسی.

    اگر فشار جامعه و قانون برای قطعیت دادن به جنس فرد نباشد، ممکن است فرد تراجنسی تمایلی به عمل اصلاح جنسیت نداشته باشد. اما با فشارهای اجتماعی و فرهنگی که فرد را موظف می کند دسته جنسی خود را تعیین کند، معمولا تراجنسی ها هم نیاز شدیدی به عمل احساس می کنند.

    با این که همجنسگراها معمولا رفتارشان و یا سلیقه شان و یا روحیه شان شباهت به جنس مخالف دارد، اما کاملا با تراجنسی ها متفاوت اند. یک تراجنسی با قاطعیت می داند که بدن اش، و جنس اش، اشتباه است، و متعلق به هویت جنسیتی او نیست. اما همجنسگراها هیچ مشکلی با تن خود و جنس خود ندارند و خود را قاطعانه با جنس بیولوژیک خود همخوان می دانند،‌ اما به داشتن رفتار قراردادی اجتماعی جنس مخالف علاقه دارند. مثلن، اگر مرد همجنسگرا هستند، ممکن است کشش به کارهایی که معولا طبق قرارداد اجتماعی زنانه به شمار می آید داشته باشند، مثل آشپزی یا آرایش. در واقع این قراردادهای تفکیک نقش های اجتماعی است که اشتباه است، و اگر این قراردادها نبود، هر کس می توانست کار و رفتاری را که دوست دارد را پیش بگیرد.

    تراجنسی ها و همجنسگراها خیلی علاقه دارند که با هم اشتباه نشوند، و خب طبیعی است.
    معمولا ما زمانی می فهیم کسی که با ما در گفتگو است تراجنسی است یا همجنسگرا، که در مورد خودش به عنوان زن یا مرد، نظر می دهد، و یا در مورد اعضای جنسی نداشته خود نظر می دهد. مثلا، یک مرد همجنسگرا، هیچ علاقه ای ندارد که زهدان و یا پستان داشته باشد. اما یک زن تراجنسی (که در بدن مرد به دنیا آمده) جای خالی پستان و زهدان را به شدتی دردناک حس می کند، و از سوی دیگر، اضافی بودن عضو جنسی خودش را هم به شدتی دردناک حس می کند و گاه بزرگترین آرزویش خلاص شدن از عضو جنسی مادرزادی است. زن های همجنسگرا و مردهای همجنسگرا با اعضای جنسی ظاهری و درونی خود هیچ مشکلی ندارند. این، محکی است که در گفتگو برای تشخیص گرایش جنسی و هویت جنسیتی استفاده می کنیم. البته متخصص های پزشکی در مراحل اولیه از آزمایش های پزشکی استفاده می کنند.

    راستش، آرزوی خیلی از ماها در جامعه دگرباش این است که روزی بیاید که در جامعه نیاز به اسمگزاری نداشته باشیم و هر کس خودش توضیح بدهد که کیست و چیست. اما تا آن موقع برسد، توضیح و توضیح و تاکید و اصرار در اسمگزاری ها و دسته بندی، خیلی حیاتی است.

    ممنون اکه می نویسید و امکان گفت و گو می دهید. در محیط دوستانه تبادل نظر کردن، برای ما که معمولا در میدان جنگ هستیم، خوشایند است.

    لایک

    1. خیلی ممنون از توضیحاتتان. واقعا استفاده کردم.
      بنظر من خیلی ها در همان مرحله اول کار مشکل دارند، یعنی پذیرش کسی که متفاوت است و کلا صحبت به شناخت عمیق تر نمی رسد چون آن مانع اصلی وجود دارد و آن دگمی که سد گفتگو می شود. عادت همه اینست که فقط جنس زن و مرد را بشناسند و آنقدر این امر برایشان بدیهی ست که نیازی نمی بینند که اطلاعات بیشتری در مورد چکونگی وجود و هویت آنها کسب کنند. همینکه زن یا مرد باشد نامشان کافیست!!
      انگیزه من موقع نوشتن این مطلب نشان دادن این بود که فردی که هویت جنسی ِ برای خیلی ها نامتعارف دارد، الزاما آدم بدی نیست. ادمی نیست که در زندگی غیر از هوسرانی کاری نداشته باشد و خزعبلاتی از این قبیل که زیاد می شنویم نسبت داده شوند به دگرباش ها.
      تا جایی که من برخورد داشته ام اتفاقا انسان های بسیار دلسوز و حساسی هستند چون با عمق وجود خود رنج و تبعیض را درک کرده اند و آنرا بر دیگری نمی پسندند.
      من از شما ممنونم که وقت گذاشتید برای دادن بار تخصصی به این روایت ساده ام.

      لایک

  3. ایکاش به همین ایده آلیستی می شد دنیا را بجای جنسیت ها، در انسان بودن جست و دید. نحوه ی نگاه شما را دوست دارم

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.