کریمر علیه کریمر

«بزرگترین چالش در بزرگ کردن بچه»

سحرگاه

اول بار که ”کریمر علیه کریمر” را دیدم، باور اینکه مادری بچه‌اش را بگذارد و برود برایم سخت بود، سخت که نه، غیر قابل باور بود برایم، که مادر شدن برایم آنقدر مقدس بود که مادری که بچه‌اش را بگذارد و برود برایم ترسناک بود.

‎در این سال‌ها اما، بارها خودم را جای مریل استریپ گذاشتم و بارها به مریل استریپ حق دادم. بزرگ کردن بچه سخت است. بچه‌داری سخت است. مسئولیت بچه سخت است. مادر شدن سخت است. شاید دوست داشته باشید مثل یک کارمند، یک روزهایی به مرخصی بروید. شاید دوست داشته باشید پاره وقت کار کنید، یا شاید دوست داشته باشید بعد از وقت اداری برای خودتان باشید. با خیال راحت پای‌تان را دراز کنید، به چیزی فکر نکنید، قهوه‌تان را مزه مزه کنید و کتابی بخوانید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش کنید، یا اصلا با فراغ بال به دستشویی بروید، یا با فراغ بال موهایتان را شانه بزنید.

‎البته من خدا را شاکرم که مادرم این‌ها را نمی‌خواند که اگر بخواند احتمالا آن جمله تاریخی‌اش را برای بار هزار مثل پتک بر سرم می‌کوبد و می‌گوید: ”تو اصلا مادر نیستی”، که ”هیچ مادری مثل تو نیست”.  برای مادر من مقایسه مادر بودن با شغل کارمندی غیر قابل تصور است و احتمالا اگر ”کریمر علیه کریمر” را ببیند تا آخر عمر مریل استریپ را نفرین می‌کند. برای مادر من بزرگ کردن بچه یک کار تمام وقت است. برای مادر من بزرگ کردن بچه یعنی ایثار، یعنی عشق، یعنی فداکاری.

‎بزرگ کردن بچه اما همیشه معادل عشق و ایثار و فداکاری هم نیست، البته مادرانگی هیچ مادری را زیر سوال نبرید. یک مادر همیشه مادر است. اما مادرانگی دکمه ندارد که آن را بزنید و به یکباره مادر شوید. مادرها هم خسته می‌شوند. اصلا مادرها خیلی خسته می‌شوند. اصلا خستگی جزو لاینفک مادرانگی‌ست.

‎بزرگ کردن یک بچه سخت است. من همان صبحی که از خواب بلند شدم و دست و صورت نشسته، سریع پیاز داغ کردم و مرغ‌ها را لای پیاز داغ‌ها تفت دادم و لاستیکی بچه را عوض  کردم و شیرش را دادم و بعد از آن منتظر آروغ بعد از شیرش شدم و بعد تند تند دنبال بادام‌هایی رفتم  که در آب خیسانده بودم  و پوستشان را گرفتم و آسیاب‌شان کردم و جوشاندم و حریربادام درست کردم و خانه را رفت و روب کردم، همان روز تمام شده بودم.

‎بزرگ کردن یک بچه آنقدر سخت است که عوض کردن جایتان با مریل استریپ آنقدرها دور از ذهن نیست.

Advertisements

5 نظر برای “کریمر علیه کریمر

  1. اتفاقا مریل استریپ از بچه داری فرار نکرد. چیزی که او را فراری داد تد و بی توجهی اش بود. بالاخره وقتی وضعیتش را سروسامان داد دنبال بچه اش آمد. اتفاقا فیلم روی دمدمی مزاج بودن جوانا و عدم ثبات او بیشتر تاکید دارد. دست آخر این اوست که می فهمد بچه اش پیش پدر بهتر است آنهم بیشتر بخاطر اینکه به بی ثباتی خودش پی می برد و فداکاری می کند. بچه داری خیلی سخت است و فرسوده کننده آن هم مخصوصا با بچه های پر روی این دوره زمانه.مادر حق دارد خسته شود حق دارد غر بزند حق دارد کم بیاورد حق دارد مرخصی بگیرد از مادری اما رها کردنش …خوب به نظر من نهایت خودخواهی است…اما هی ،کی گفته مادران نباید خودخواه باشند؟ فقط اون وقت نباید از دیگران انتظار داشته باشند دسته گل بندازن گردنشون…

    دوست داشتن

    1. منم یک مادر خودخواهم. اصلا من یک مادر خودخواهم مثل مریل استریپ.
      من یک مادر خودخواهم که منتظر هیچ دسته گلی هم نیستم. فقط دوست دارم پامو بندازم روی پام و قهوه م رو مزه مزه کنم.
      یک مادر خودخواه که تو دلش داره به خودش فحش میده.

      دوست داشتن

  2. مشکلات بچه بزرگ کردن باید ارتباط نزدیکی داشته باشه با حس تنهایی مادر. مسئله البته به سادگی کمک گرفتن سنتی از جامعه نسوان اطراف هر مادر نیست. مسئله اینجا است که در دنیای امروزی مادرها بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی می کنند. غلبه بر این حس و تلاش برای تضمین آینده بچه ای که مشکل مادرش رانداشته باشه بچه داری را به کار بی نهایت دشواری تبدیل می کنه.
    د رمورد فیلم مذکور این را داشته باشید که در انتهای هیاهوی موج دو فمینیسم، کرایمر علیه کرایمر تودهنی سیاستمداران واپس گرا و محافظ اواخر دهه هفتاد بود به دهان همه بتی فرایدن ها و سیمون دوبوارهایی که کابوس جامعه سنتی آمریکا شده بودند. از این جهت مریل مجبوره بار سرزنش یک جامعه سنت گرا را هم به دوش بکشه و شاهد باشه که حتی بدون وجود او هم پدر از پس پختن فرنچ نست و کار کردن با فرنچ پرس برمیاد. انگار که سیمون فرانسوی لقمه گنده و غیر قابل هضمی باشه برای پراگماتیست های آمریکایی. حالا حالاهم مونده باشه تا موج سه از راه برسه.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.