سایه‌روشن

«تعارض نقش زنان بین خوانش سنتی و مدرن جامعه»

بامداد

پاکت تخمه آفتابگردون رو روبروی وب‌کم تکون میده و میگه خوش به حالتون. من از صبح تا حالا فقط همینو خوردم، حالا یکی دو ساعت دیگه می‌ریم بیرون یه چیزی می‌خوریم؛ عصرونه و ناهار و صبحونه یه جا.

به روم نمیارم اما پیش خودم غر می‌زنم که این بنده خدا زن گرفت که از این بی سر و سامانی دربیاد. مثلا یکشنبه‌س و صبح روز تعطیل، روز روزش که خونه نیست، اونوقت آخر هفته زنش حتی یه لیوان چای هم دستش نمیده… تقریبا میشه گفت عصبانیم. اما جدای از این عصبانیت، ته ذهنم چیزی ناشناس هست که آزارم میده و شاید چند ساعتی طول می‌کشه تا بتونم بفهمم چیه.

خیلی وقت پیش، وقتی که در اعتراض به اعمال سلیقه پدرم در انتخاب رشته تحصیلی دانشگاهیم به کل دست از درس خوندن کشیده بودم و فقط یه حضور نمایشی توی دبیرستان داشتم، خیلی اتفاقی متوجه این جریان شدم. همون روزی که وسط نصیحت‌های پدرم که می‌گفت زن باید استقلال داشته باشه و اولین قدم، استقلال مالیه و بهترین راه رسیدن به استقلال مالی درس خوندنه، بدون مقدمه پرسیدم پس چرا خواستین مامان خونه بمونه و کار نکنه؟ جواب پدرم درست یادم نیست، فکر کنم بهش برخورد و احتمالا یه چیزایی راجع به زود بچه‌دار شدن گفت و اینکه اون زمان اوضاع و احوال فرق می‌کرده و مامان به هر حال استقلال مالی خودشو داشته و احتمالا یه سری توجیه دیگه که هیچکدوم جوابی نبود که دنبالش بودم.

تضاد بین چیزی که پدرم به من توصیه می‌کرد با روشی که در زندگی مشترک خودش دنبال کرده بوده اونقدر توی ذهن من پررنگ شد که بعد از اون شروع کردم به دقیق‌تر نگاه کردن به آدم‌ها. مردهایی که برای دخترشون همه کار می‌کردن، اما همون کارها رو از همسرشون دریغ کرده بودن. زن‌هایی که برای پیشرفت دخترشون خودشون رو به آب و آتیش می‌زدن اما کار به عروس که می‌کشید بهونه می‌گرفتن و سنگ می‌انداختن. دخترهایی که دم از تجدد و آزاد اندیشی می‌زدن اما وقتی بهشون می‌گفتی اولین قدم برای رسیدن به حقوق برابر، قطع نفقه و حذف مهریه‌س، شونه بالا می‌انداختن و رو برمی‌گردوندن. حتی خودم که یه عمر برای داشتن حقوق برابر انسانی، توی مملکت جنسیت‌زده‌‌ی خودم بدبختی کشیده بودم و حالا بعد از این همه سال، سوای بحث تقسیم کار، بدون اینکه متوجه باشم کار خونه رو یه کار زنونه می‌دونستم. کم کم به این نتیجه رسیدم خیلی از ماهایی که فکر می‌کردیم عرف و سنت رو پشت سر گذاشتیم، در درون رویه مدرنمون یک موجود سنتی پنهان کردیم که گاه و بیگاه وسط تصمیم‌گیری و قضاوت‌هامون خودشو وسط میندازه.

جدا شدن از صفاتی که سال‌ها در سکوت و از راه نگاه کردن به رفتارهای دیگران یاد گرفتیم و در عمل به تکرار اونا عادت کردیم خیلی سخت‌تر از صفاتیه که وادار شدیم به زور قبولشون کنیم. آدم می‌تونه خودخواسته صفات تحمیل‌شده رو پس بزنه و بگه نه، اما برای تغییر خصوصیاتی که بدون اینکه حواسش باشه یه گوشه ذهنش جا خوش کردن، به سال‌ها آموزش و تلاش برای کنار زدن و جلو رفتن نیاز داره و تازه این اول راهه، چون باید همیشه حواسشو جمع کنه که هر بار که اشتباه کرد، درست سر بزنگاه مچ خودشو بگیره و دوباره مسیر فکریش رو اصلاح کنه.

Advertisements

2 نظر برای “سایه‌روشن

  1. این نوشته خیلی خوبی بود… به نظرم خیلی از بالا نگاه کرده بود. یعنی یکطرفه نبود. بالاخره همه ما بای یاد بگیریم مدرن بودن تنها به مواردی که به نفع ما است نیست…این رو خیلی دوست داشتم… ولی به هرحال این مشکل هستت که ماها سنتی بزرگ شدیم ک میخوایم مدرن باشیم و خوب میخوایم همه چیز رو هم باهم داشته باشیم… بدبختانه نمیشه

    دوست داشتن

    1. شما خیلی لطف دارین.
      بله به نظر منم ما توی سایه روشن سنتی بودن و مدرن بودن، یه جایی خودمون رو گم کردیم. فقط هم مربوط به ایران و ایرانی نیست… همه جای دنیا کم یا زیاد همین وضعه.

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.