دست و پا زدن ما زن‌ها میان سنت و مدرنیته

«تعارض نقش زنان بین خوانش سنتی و مدرن جامعه»

نیمه‌شب

ایستاده بودیم سر خیابان فرحزاد تاکسی بگیریم تا خانه. از بازار میوه و تره‌بار خرید کرده بودم. هر دو دستم پر بود، بچه‌ی کوچک هم همراهم. خواهر بزرگتر همسرم هم که مهمانمان بود چند تا از پلاستیک‌های خرید را دستش گرفته بود، گفت: «زنگ بزن با ماشین بیاد دنبالمون.» گفتم: «نه، تازه از سر کار برگشته، من توی خونه بودم، ایراد از منه که رانندگی نمی‌کنم.» تابستان بود، و گرم. تا ماشینی راضی شود بدون شنیدن دربست ما را به خانه برساند خیلی طول کشید. بچه نق می‌زد. خودم بی‌حوصله شده بودم. اما نمی‌خواستم زنگ بزنم همسرم با ماشین بیاید دنبالمان. چرا؟ چون فکر می‌کردم اگر استقلال می‌خواهم همه‌جا باید مستقل باشم نه هرکجا خسته شدم زنی سنتی باشم که مردش را خبر می‌‌کند. در همان زمان انتظار برای تاکسی و دلیل آوردن برای مهمان، داشتم فکر می‌کردم چه فرقی دارم با زن فداکاری که همه کار را خودش می‌کند. مادرم زن مستقلی بود. بیرون خانه کار می‌کرد. صبح به صبح یک ساعتی زودتر از همه بیدار می‌شد صبحانه‌ی ما را آماده کند. شبها هم دیرتر می‌خوابید نهار فردا را بپزد. عصرش هم خسته برگشته بود از سر کار مدام در خانه می‌چرخید که همه‌چیز مرتب و تمیز باشد. افتخارش هم این بود که همه می‌گویند خانه‌ات اصلا شبیه خانه‌ی یک زن کارمند نیست. من مثل مادرم نبودم. بچه که دنیا آمد نشستم خانه چند سالی. می‌دانستم توان چند شغله بودن، مادری کردن و شغل بیرون، را ندارم. یک ساله که بود خانه‌ی یکی از همکلاسی‌های قدیمی دعوت بودیم. تا شنید من سر کار نمی‌روم بدون هیچ ملاحظه‌ای گفت: «سنتی شدی. یعنی اینهمه درس خوندی آخرش کهنه بچه بشوری؟» عمدا جمله‌ای کلیشه را تکرار کرد. گیج بودم. در خانه بودن سنتی‌ست یا مادر بودن؟ تعریف اینها هنوز هم خیلی برایم روشن نیست. چند وقت پیش وقتی زن و شوهری جوان مهمانمان بودند، مرد در جواب به اینکه چرا به زنت می‌گویی برایت چای درست کند وقتی خودت می‌توانی، گفت: «چون درسته که هر دو بیرون خونه کار می‌کنیم ولی کار من سخت‌تره و حقوقم هم بیشتر.» گفتم: «یعنی اگه بیکار بشی یه روزگاری، همه‌ی کارهای خونه رو تو می‌کنی؟» گفت: «خب نه، من که بلد نیستم.» و این وسط عکس‌العمل زن برایم عجیب بود که با وجود داشتن ادعای مدرن بودن استدلال‌های مردش را می‌پذیرفت، زنی که کودکش را برای از دست ندادن کار خیلی زود گذاشته بود مهدکودک. انگار هر کسی زن سنتی و زن مدرن را برحسب نیاز خودش تعریف می‌کند. یعنی وقتی می‌خواهند فحشت بدهند می‌گویند سنتی، بالا بخواهند ببرندت می‌گویند مدرن. (برعکسش هم هست البته، سنتی که ارزش باشد مدرن می‌شود فحش.)

دست و پا زدن ما زن‌ها میان سنتی یا مدرن بودن، تا خودمان را پیدا کنیم، چند نسلی طول می‌کشد گویا. سیگار می‌کشیم و لاابالی‌گری می‌کنیم گاهی که مدرن صدایمان بزنند، بچه‌هایمان را در همان نوزادی پرت می‌کنیم گوشه‌ای که سر کار برویم مبادا سنتی بیانگارندمان، چند برابر یک مرد در محل کار به خودمان زحمت می‌دهیم که تعریف سنتی از زن را بشکنیم و در خانه هم می‌دویم که به سنت‌ها احترام گذاشته باشیم. ما که هنوز می‌خندیم بین خودمان وقتی روی یخچال خانه‌ی دوستمان تقسیم وظایف خانه بین مرد و زن نوشته شده، هر کدام هم تیک می‌زنند وقتی انجامش دادند.

Advertisements

3 نظر برای “دست و پا زدن ما زن‌ها میان سنت و مدرنیته

  1. مهم اینه که از زندگی چی میخواهیم. تا وقتی دنبال حرف دیگرانیم که آیا ما مدرنیم یا سنتی یا آیا خانه مان تمیز است یا شلخته همین تعارضات هستند. هر کار بکنی یک گوشه اش می لنگد بنابر این اگر خواست دل دنبال شود موفق تری. زندگی مشترک همه چیزش مشترک است… اما به نظرم هر گوشه رو انتخاب کنیم دلمان برای آن یکی تنگ می شود…سنتی باشبم میخواهیم مدرن باشیم مدرن باشیم حسرت سنتی بودن را می خوریم… انگار همیشه یه چیزی رو از دست می دهی

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.